بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 27

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

معرفت است كه آخر و انجام كار و حال او در مقام فنا از علم و از رسوم جهالت است كه اين جهل عين معرفت است و آخر العقل اه مقام عقل كه منوّر از نور روح كلّى است آخر آنكه هنوز منتقل بمقام روح نگشته و فنا از عقل و علم ظاهرى ، بواسطهء تجلّيات كه عطا مىگردد ، به نهايت نرسيده و هنوز بقيّهء وجود و انانيّتى هست ، تحيّر است كه فرموده‌اند حيرت آمد خورد عقل و فكر را « و آخر المعرفة التسليم » آخر معرفت تسليم است ظاهرا مراد درجه دوم تسليم است كه تسليم علوم كردن است بر حكم حال كه آنچه كشف حال حكم مىكند مىداند كه علوم واقعى و معرفت همان است و يا درجه سوم كه تسليم آثار و رسوم خود است به حق تعالى و مقام فنا كه و مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ « 1 » است عين معرفت است . قوله « ليس من حكم المعرفة الخروج الى الجهل » از حكم معرفت نيست خروج به طرف جهل چون سابقا خروج بسوى جهل را انكار و جحود شمرد حالا مىفرمايد كه معرفت حكم نمىكند بر عارف كه از آن حال خارج و منتقل شود بسوى جهل يعنى عارف حكم نمىكند و تبديل نمىيابد بجهل نفسانى و تعميل آثار وجود يا تعميل علم ظاهرى يا جهل كه از رسوم انانيت خارج شدن باشد از احكام معرفت نيست بلكه حقيقت معرفت آنست كه مىفرمايد « ثمّ حقيقة المعرفة الرّجوع الى الجهل » ولى حقيقت معرفت در مقام تجليات اسمائى و صفاتى يا در شهود جمعى بازگشت است بجهل كه فنا از رسوم و افعال مىباشد پس اين فقره بيان است بر فقرهء ما قبل خود كه فرمود و الرّجوع الى الجهل معرفة و اين جهل است كه فرموده‌اند استاد علمها است « جهل او مر علمها را اوستاد » و اينست رجوع ممدوح نه خروج مذموم و مقدوح . « و من عرفه بمعرفة نفسه استقبله فى طريق المعرفة » يعنى كسى كه بشناسد حقتعالى را با معرفت نفس خود حقتعالى استقبالش مىكند در راه معرفت ، مقصود از معرفت نفس اين است كه سالك بشناسد در مقام معرفت اسماء ، مظهر اسماء حق و مربوب است ، و شايد كه معرفة او بطريق علم و عمل باشد و هنوز جذبه به او نرسيده كه استقبال حق عبارت از طريق جذبه است مرغ جذبه ناگهان پَرَّد ز عُش * چونكه صبح آمد چراغ آنجا بكُش « 2 » « و من عرّفه فطرته اختبره بعزائم بليّته » يعنى هركس كه فطرت

--> ( 1 ) آيهء 106 از س 2 يعنى كسى كه بسپارد نفس و روح خود را به خداى تعالى درحالىكه داراى صفت احسان باشد پس اجر و پاداش او نزد خداست و عبارت آيه اينست : بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ - ( 2 ) ج 3 مثنوى ص 587